امید
تا آمدی دوباره پدر پیرتر شده است
با چالش ِ زمانه زمینگیر تر شده است
گفتم که ُبعد ِفاصله را. دور می زنم
امٓا چه سود کوچه با تدبیر تر شده است
با موش ِ مشکلات در افتادم و دریغ
این موشمرده تازگیها شیرتر شده است
شب را به شمع ِ شاخک شب تاب می زنم
ظلمت نمی گریزد و شبگیرتر شده است
شعری نمی کشاندم تا چشمه های ِ خواب
شاید شب و شبانه بی تأثیر تر شده است
باز آمدی و غنچه شعر ِ ترم شکفت
شیدایی و شکوفه فراگیر تر شده است
باز آمدی امید ِ غزل های ِ خوش تراش
با تو ترانه پیر. ِ با تدبیر تر شده است
آسمان ِ آبی ِ شعر
۱۳۹۴/۸/1
برچسب: امید,
نویسنده: بهار اکبرینژاد